تبليغاتX
آلوشا
زین پس ما را در  اینجا  دریابید.

+ نوشته شده در  88/05/09ساعت 16:27  توسط آلوشا  | 

 پرت شدم به دو سه سال ِ پیش...یهو

به نوشته هایی که درمورد ِ من بود

به آدمی که من بودم

به آدمی که بود

به مایی که بودیم

یهو

یه هو

یه هو

پی نوشت:همه ی آرشیوهای دنیا یک روز پاک می شوند طبعن،جبرن

 

+ نوشته شده در  88/05/08ساعت 21:14  توسط آلوشا  | 

این هوای ابری،این همه پنج شنبه،این همه تن دادن به آهنگ های انتخابی ئه مامان و کشف ِ همه ی غم هاش و این همه سکوت و خواستن ِ بی سر و ته ِ تو...

چه همه ی دنیا امروز از اون جوری هاست که من خودمو بندازم تو بغلت و زار زار گریه کنم و تو حتی نگی:بازم گریه...

+ نوشته شده در  88/05/08ساعت 11:44  توسط آلوشا  | 

اصلن من همه ی تلاشمو می کنم که یادم بره که هنوز آدمای احمقی پیدا میشن که تو دعوا بگن:

من به خاطر ِ تو فلان کارو کردم!

مرده شور اون من ِ برای تورو ببره آقا،ببره

پی نوشت:من ِ سگ

+ نوشته شده در  88/05/07ساعت 23:44  توسط آلوشا  | 

من کلن آدم ِ صبوری نیستم،ولی در این یک مورد خیلی صبر و تقوا پیشه کردم، چون معتقدم این جور خاله زنک بازی ها دوره اش سر اومده.حالا یک بار برای همیشه توضیح می دم:

من این جا می نویسم،هرچی که دوست دارم،دلایل نوشتنم رو هم دوست ندارم بگم.

 نیاز به مخاطب رو انکار نمی کنم،اما حالم به هم می خوره از این آدمایی که تنها کاری که بلدن قضاوت کردن ِ ،نصیحت کردن و حرف های قلمبه سلمبه زدن ِ!آدم هایی که اصرار دارن کامنت عجیب غریب پای ِ نوشته ها بذارن،اونایی که اصرار دارن جذاب و کول به نظر برسن.

با احترام به تمام مخاطبین،اگه چیزی رو نمی فهمین مجبور نیستین درموردش نظریه صادر کنین و یا اون شرایط و نویسنده اش رو قضاوت کنین،می تونین بخونین و رد شین،یا تو دلتون فحش بدین،لزومی نداره این قدر در نظر دادن اهتمام بورزید.

کلن در جریان هستید که برای خوندن جبری در کار نیست دیگه؟

من فک می کردم نسل ِ آدم هایی که از راه ِ کامنت گذاشتن و اینا مخ میزنن منقرض شده،یا اونایی که اولین جمله ای که در مورد ِ خودشون می گن اینه:چون من با بقیه خیلی فرق دارم...با عرض پوزش،اما تو روح ِ همه تون

متاسفانه ما با پدیده های شگفت انگیز ِ دیگه ای هم به جز ا.ن روبرو هستیم:آدم هایی که توهم باحالی دارن،آدم هایی که توهم فیلسوف بودن دارن و آدم هایی که توهم ِ فهم و شعور دهنشونو صاف کرده

ایضن تو روح ِ همتون

 

پی نوشت:چن تا دو نقطه دی رو حذف کردم تا لحنم جدی به نظر برسه:ی

 

+ نوشته شده در  88/05/06ساعت 14:49  توسط آلوشا  | 

بایستید عقب آقا

عقب تر

من یک عدد انسان ِ درنده ام

پی نوشت:پی

+ نوشته شده در  88/05/05ساعت 12:33  توسط آلوشا  | 

دو هفته می گذرد

کان مه دو هفته

ندیدم

 

سعدی

+ نوشته شده در  88/05/04ساعت 19:40  توسط آلوشا  | 

معشوق بودن دلیل خوبی برای دیوث بودن ِ قطعن

پی نوشت:انکار ِ توام

+ نوشته شده در  88/05/04ساعت 12:47  توسط آلوشا  | 

می گه:قربون اون چشمای پدسگت

یکی دیگه می گف چشمای سگت

یکی دیگه ام باید پیدا شه که بگه توله سگ لابد

+ نوشته شده در  88/05/03ساعت 14:39  توسط آلوشا  | 

خوبی ِ مستی ِ من این است که حساب تاریخ و ساعت از دستم در می رود،یکهو خیال می کنم سالهاست که حرف نزده ام و حالا وقتش شده که شماره اش را بگیرم.

خوبی ِ مستی ِمن این است که عامل ِ بازدارنده ی رخوت تمام وجودم را می گیرد و آن قدر آرامم می کند که خیال ِ بلند شدن و گوشی تلفن آوردن  را از سرم بیرون می کند...

پی نوشت:بس که

+ نوشته شده در  88/05/03ساعت 12:38  توسط آلوشا  |